تبليغاتX
یک مشت.. !

یک مشت.. !

یک سری حرف ... که شاید در حالت عادی نمی گم ! شاید..

دل تنگ


دلم برای این وبلاگ قدیمی و تمام خاطراتش تنگ شده !


با تشکر.

ویهان.


پ.ن : همچنان برای دنبال کردن ادامه زندگی من می تونین به https://stptm.blogspot.com سر بزنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1390ساعت 21:18  توسط vihan  | 

اسباب کشی


صاحب اینجا . نقل مکان کرد به اینجا :

http://stptm.blogspot.com


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم دی 1389ساعت 23:2  توسط vihan  | 

کاش..


کاش یه درصد احتمال میدادی بخاطر خودتونم هست..

کاش یه درصد هم احتمال می دادی که مجبورم..


اما هرچی که بگی . مهم نیست..

باید تحمل کنم انگار !


پ.ن. : یکی از قوانینه که وقتی می خوری به این دیوار برگردی یه بار هم بخوری به اون دیوار و همینطور الی آخر..

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم دی 1389ساعت 19:56  توسط vihan  | 

چشم ، بلندترین ارتفاع ؟!


آدم هر از گاهی از جایی می افتد،

اما از بلندی افتادن اینقدر درد ندارد که از چشم ..


پ.ن. 1 : پیرو دیالوگی با فائزه

پ.ن. 2 : با دخل و تصرف در استت مصطفی

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم دی 1389ساعت 20:51  توسط vihan  | 

یادداشت فراموش شده..


این پست رو باید یک ماه پیش می نوشتم . اما یادم رفته بود..! شاید هم دلم خواسته بود یادم برود !

((

تمام مغازه اش دود برداشته بود..

سرش را انداخته بود پایین. فقط برای فوت کردن دود سیگار سرش را کمی می آورد بالاتر..

هر دفعه که سرش را بالا می آورد بغضش سنگین تر بود . از قبل !

دوباره سرش را می برد پایین و خیره میشد برای یک مدت طولانی 

هر چند ثانیه هم نویز موبایلش که روی پایش بود می افتاد روی اسپیکر که یادم نیست داشت چه آهنگی پخش می کرد..

اما شاد نبود.. ))


پ.ن. : خواستم بگم فقط من و امسال من ناراحت نیستن ! خیلی ها تو این دنیا ناراحتن ! دلیل نداره بخوایم بقیه درکمون کنن..

شاید اونا بیشتر از ما غم داشته باشن..



+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم دی 1389ساعت 22:48  توسط vihan  | 

دنیا


دنیا اصلا هم قشنگ نیس ! خیلی هم زشت است !

صرفا تصاویری که ما ازش توی ذهنمون می سازیم می تونن خوب باشن..


بعضی ها اسرار دارن تصویر های ذهنی بقیه رو با واقعیت تطبیق بدن !

که اون تصورات ذهنی خوب هم به یک مشت واقعیت زشت تبدیل بشن..


پ.ن. : دوستانی که علاقه مندند به همه چیز با دید منطقی نگاه کنن بداند ! آقا خب من دلم نمی خواد مثل اونا نگاه کنم !! عجبا !!

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم دی 1389ساعت 11:34  توسط vihan  | 

ایزی - the last time


احتمالا این آخرین باریس که در مورد ایزی (بردیا) می نویسم ! دیگر بیشتر از این بنویسم حال همه بهم می خورد !

خواستم فقط یادتان بیاورم ، قبلا در بین دوستانمان چند تا ایزی داشتیم :

ایزی ده لورد easy the lord یا ایزی ده بیگ وان ! easy the big one

و ایزی ده لر ! Easy the lor یا ایزی ده اسمال وان easy the small one


یک موقع هایی هم به یکی از این دو نفر می گفتیم . ایزی ده لات ! Easy the laat !


خواستم بگم الان دیگه فقط یه ایزی داریم ! easy the only one  ! :|...

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 13:56  توسط vihan  | 

این دل


بهایی داشت این دل پیشتر ها..

که در این روزا ، نمی ارزه..



+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 20:0  توسط vihan  | 

مرور زمان..


خودم می دونم ، خیلی طولش می دم که بفهمم...

اما تحمل کن لطفا !

سخته کنار اومدن باهاش..

سختمه..



پ.ن. : همیشه وقتایی که لازمه تنها بیرون باشم ، خونه ام ! بقیه وقتا تنها بیرونم...

+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 19:44  توسط vihan  | 

شیفت دیلیت


کاش می تونستیم بعضی آدما رو از زندگیمون شیفت دیلیت کنیم !

حتی تو trash هم باقی نمونن...



+ نوشته شده در  جمعه دهم دی 1389ساعت 19:20  توسط vihan  |